فاطمهفاطمه، تا این لحظه 7 سال و 5 ماه و 21 روز سن دارد

معجزه کوچک

خداحافظ پوشک

سلام. حدوددوماهی میشه که خانم فاطمه دیگه موقع بیداری جیش نمیکنخ.اما تقریبا دو هفته است که اگه جیش هم داشته باشه میگه مامان مامان این میخوام و اشاره به .... میکنه.یعنی مامان جیش دارم .دخترم خیلی بهتر شده.حرف زدنش خیلی خنده دار شده.اوایل که بهش  میگفتم مامان جیش داری میگفت  نه بسه بسه خورده ام. یعنی جیش ندارم.کلا همه جمله بندیهاش خیلی باحال شدن.ان  شالله توی فرصت مناسب همه رو براتون میگم ...
15 خرداد 1395

استقلال

بالاخره فاطمه به طور مستقل راه افتاد. چند وقتی فاطمه داره راه میره اما میترسه خودش تنها قدم برداره.اما به لطف خدای متعال حدود ده روزه ترسش ریخته و خودش مستقل راه میره.از روی زمین خودش پا میشه .میچرخه،عقب عقب میره و حتی گاهی میدوه.خلاصه بالاخره این پروژه هم تموم شد.خیلی شیطون شده.ان شالله همه بچه ها لذت راه رفتن مستقل رو تجربه کنن.
23 بهمن 1394

رنگها

خانم فاطمه همه رنگها رو به طور کامل بلده و میگه.اینو نوشتم تا یادم نره.
13 آبان 1394

واژگان

واژگان فاطمه خیلی زیاد شده. تقریبا هر چیز رو متوجه میشه.اسم من و باباش رو هم یاد گرفته.اسم همه رو بلده. تعداد ی از کلمات اینان. هر موقع یادم اومد بقیه اش رو هم می نویسم. صبر قن: صبر کن ققنگه:قشنگه انو ناننه :خانم فاطمه مامان ارزانه :مامان فرزانه بابا مگبی:بابا مجتبی آقا امد آقا :آقا جون احمد بیم:بریم عمو بیید:عمو فرید اله:خاله یخخال:یخچال انگور انجی:انجیر  بعدا ییا:بعدا بیا نلام:سلام اوبه:خوبی خٍ خ خ:چه خبر؟ خیا:خیار نقن:نکن و خیلی کلمات دیگه که یادم نیست.شاید چون درست میگه یادم نمونده. خلاصه توی این مدت حرف زدنش خیلی بهتر شده.شاید خیلی واضح صحبت نمی کنه.اما شروع کرده ...
15 مهر 1394

خدایا حکمتت رو شکر

با خوندن این مطلب شاید همه فکرکنن  من خیلی بدجنسم  یا خیلی پستم اما. امشب همین که وارد خونه  مادرشوهرم شدم خواهرشوهرم گفت ...رفته زایشگاه.یه مرتبه بند دلم پاره شد.بعد از تولددخترم هر وقت بهم میگن یکی حامله است یا اینکه داره زایمان میکنه و یا .... یه حس بدی بهم دست میده.دلم میخواد هیچ کس کنارم نباشه و بشینم زار بزنم.بعد از تولد دخترم چندین نفر از فامیل همسر و خودم زایمان کردن.حدود بیست نفر و همه اونا سالم به دنیا اومدند و بزرگ شدند و ... اما من هنوز اندر خم یک کوچه ام.نمیدونم گاهی خدا چی صلاح میدونه اما برای ما که خیلی سخت شد . ددخترم که امروز باید غرق شادی و بازی باشد باید کلاس های مختلف باشد یا کاردرمانی یا فیزیوتراپی ...
4 شهريور 1394

هرپس

سلام به همگی روز دختر گذشته بر همه دختران ایران زمین مبارک. خالا بریم سراغ اتفاقات این چند مدت. بعد از تولد خانم فاطمه کلاسهای کاردرمانی و ... شروع شد .و ما هم پیگیر کلاسها رو میرفتیم که یه روز دیدیم روی گردن خانم فاطمه چند تا دون زده .گفتم شاید برای گردن بند باشه .چون یه گردن بند از تولدش گردنش بود .گردن بند رو بیرون اوردیم اما خوب نشد و این دونها بیشتر و بیشتر شد. و در روزهای بعدی به تب رسید. خلاصه چشمتون روز بد نبینه دختر کوچولوی من ویروسی گرفت به نام هرپس که اصلا خطرناک نبود اما چون با تب بالا همراه شد خانم فاطمه قصه ما بیمارستان بستری شد .دو هفته خونه بودیم و یک هفته بیمارستان و تازه یک هفته است یه کم بهتر شده.نمی دونم سرو کله ...
30 مرداد 1394

اللو مبارک 2

سلام به همه تولد دوم برای فامیل همسرم برگزار شد.و اینا هم پسر عمه های خانم فاطمه هستن. از سفره شام فعلا هیچ عکسی ندارم.اگه به دستم رسید خدمتتون میرسم. فاطمه به تولد می گه "اللو مبار" واسه همین عنوان رو این جوری انتخاب کردم. و وقتی ازش میپرسم اسمش چیه اگه تازه از خواب بیدار شده باشه میگه خانم فاطمه وگرنه می گه مونس.آخه مونس اسم دختر عمه خانم فاطمه است.و ما هم به همین دلیل  گفتیم روی کیکش اینو بنویسن. در ضمن خانم فاطمه یه بیماری شبیه آبله مرغان گرفته .واسه همین خیلی سرم شلوغه. در اولین فرصت میام و از حرفاش براتون می گم.فعلا بای. ...
12 مرداد 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به معجزه کوچک می باشد